بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی…
چیست این سقف بلند ساده بسیار نقش
چیست این سقف بلند ساده بسیار نقش زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست ماخذ: استاد شجریان، آلبوم معمای هستی
که ای صوفی شراب آنگه شود صاف
که ای صوفی شراب آنگه شود صاف که در شیشه در آرد اربعینی ماخذ: غزلیات حافظ، استاد شجریان، دولت عشق، گلبانگ، ساز و آواز
چیست این سقف بلند ساده بسیار نقش
چیست این سقف بلند ساده بسیار نقش زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست ماخذ: استاد شجریان، آلبوم معمای هستی
ثوابت باشد ای دارای خرمن
ثوابت باشد ای دارای خرمن اگر رحمی کنی بر خوشه چینی ماخذ: غزلیات حافظ، استاد شجریان، دولت عشق، گلبانگ ۲
که ای صوفی شراب آنگه شود صاف
که ای صوفی شراب آنگه شود صاف که در شیشه در آرد اربعینی ماخذ: غزلیات حافظ، استاد شجریان، دولت عشق، گلبانگ، ساز و آواز
ثوابت باشد ای دارای خرمن
ثوابت باشد ای دارای خرمن اگر رحمی کنی بر خوشه چینی ماخذ: غزلیات حافظ، استاد شجریان، دولت عشق گلبانگ ۲
هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد
هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد داند که سخت باشد قطع امیدواران ماخذ: غزلیات سعدی، قطعه ضربی، آلبوم پیوند مهر، استاد شجریان
هیچ وازر وزر غیری بر نداشت
هیچ وازر وزر غیری بر نداشت هیچ کس ندرود تا چیزی نکاشت طمع خامست آن مخور خام ای پسر خام خوردن علت آرد در بشر
پیشه اول کجا از دل رود
پیشه اول کجا از دل رود مهر اول کی زدل بیرون شود در سفر چون روم بینی و ختن از دل تو کی رود حب
آیه 6 سوره انفطار
يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ (آیه 6 سوره انفطار) اى انسان! چه چيز تو را در برابر پروردگار كريمت مغرور ساخته است؟! ماخذ:
نیکی و بدی که در نهاد بشر است
نیکی و بدی که در نهاد بشر است شادی و غمی که در قضا و قدر است با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل چرخ
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش ماخذ: دفتر اول مثنوی معنوی، آواز مثنوی افشاری استاد شجریان
نغمه سر کن که جهان تشنۀ آواز تو بینم
نغمه سر کن که جهان تشنۀ آواز تو بینم چشمم آن روز مبیناد که خاموش در این ساز تو بینم نغمۀ تو است بزن آنچه
جزای آن که نگفتیم شکر روز وصال
جزای آن که نگفتیم شکر روز وصال شب فراق نخفتیم لاجرم ز خیال به ناله کار میسر نمیشود سعدی ولیک ناله بیچارگان خوش است بنال
ساده باشیم
ساده باشیم ساده باشیم چه در باجه یک بانک چه در زیر درخت ….. ماخذ: شعر صداي پاي آب از سهراب سپهری، با صدای مرحوم
دوزخ است این نفس و دوزخ اژدهاست
دوزخ است این نفس و دوزخ اژدهاست کو به دریاها نگردد کم و کاست هفت دریا را درآشامد، هنوز کم نگردد سوزش آن خَلق سوز
از دست عدو نالۀ من از سرِ درد است
از دست عدو نالۀ من از سرِ درد است اندیشه هر آنکس کند از مرگ، نه مرد است جانبازی عشاق، نه چون بازی نرد است
مشتری خواهی که از وی زر بری
مشتری خواهی که از وی زر بری به ز حق کی باشد ای دل مشتری میخرد از مالت انبانی نجس میدهد نور ضمیری مقتبس میستاند این یخ
مشتری خواهی که از وی زر بری
مشتری خواهی که از وی زر بری به ز حق کی باشد ای دل مشتری میخرد از مالت انبانی نجس میدهد نور ضمیری مقتبس میستاند
لقمه ایی کو نور افزود و کمال
لقمه ایی کو نور افزود و کمال آن بود آورده از کسب حلال روغنی کآید چراغ ما کُشد آب خوانش، چون چراغ ما کُشد علم و حکمت
اندر این عالم مال را نبود ثبات
اندر این عالم مال را نبود ثبات روز آید، شب رود اندر جهات حسن صورت هم ندارد اعتبار که شود رخ زرد از یک زخم مار سهل
دوران جهان بی می و ساقی هیچ است
دوران جهان بی می و ساقی هیچ است بی زمزمه ی ساز عراقی هیچ است هرچند در احوال جهان می نگرم حاصل همه عشرت است
چو بد کردی مباش ایمن ز آفات
چو بد کردی مباش ایمن ز آفات که واجب شد طبیعت را مکافات سپهر آیینه عدلست و شاید که هرچ آن از تو بیند وانماید
نینوا
ماخذ: ارکستر سمفونی نینوا، کاری از استاد محسن علیزاده، نی: استاد جمشید عندلیبی
در بادیه تشنگان بمردند
در بادیه تشنگان بمردند وز حله به کوفه میرود آب ماخذ: غزلیات سعدی، با صدای استاد شجریان
سلام علیک ای دهقان ،در آن انبان چها داری
سلام علیک ای دهقان ،در آن انبان چها داری چنین تنها چه میگردی در این صحرا چه می کاری زهی سلطان زیبا خد،که هر که
چو به، بودی طبیب از خود میازار
چو به، بودی طبیب از خود میازار که بیماری توان بودن دگر بار منه بر روشنایی دل به یک بار چراغ از بهر تاریکی
خدایا: مرا همواره آگاه و هوشیار دار، تا پیش از شناختن “درست ” و “کامل” کسی، یا فکری مثبت یا منفی قضاوت نکنم و خودخواهی و حسد، مرا، رایگان، ابزار قتاله دشمن برای حمله به دوست، نسازد.
خدایا: مرا همواره آگاه و هوشیار دار، تا پیش از شناختن “درست ” و “کامل” کسی، یا فکری مثبت یا منفی قضاوت نکنم و خودخواهی
من ز تقدیرم و تقدیر هم از ذات من است
من ز تقدیرم و تقدیر هم از ذات من است قادر هر دو جهانم……. ما رحمت و امانیم، ما جان جان جانیم بیرون
آن گل که هر دم در دست بادیست
آن گل که هر دم در دست بادیست گو شرم بادت از عندلیبان دُرج محبت بر مهر خود نیست یا رب مبادا کام رقیبان ای
چون گذارد خشت اول بر زمین معمار کج
چون گذارد خشت اول بر زمین معمار کج گر رساند بر فلک، باشد همان دیوار کج راستی در سرو و خم در شاخ گل
در این شب سیاهم گم گشته راه مقصود
در این شب سیاهم گم گشته راه مقصود از گوشه ایی برون آی ای کوکب هدایت ای آفتاب خوبان می جوشد اندرونم یک ساعتم بگنجان
همای گو مفکن سایه شرف هرگز
همای گو مفکن سایه شرف هرگز در آن دیار که طوطی کم از زغن باشد من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم که گاه گاه
چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
چون ابر به نوروز رخ لاله بشست برخیز وبجام باده کن عزم درست کاین سبزه که امروزتماشاگه توست فرداهمه ازخاک تو برخواهد رست ساقی
ریشه در اعماقِ اقیانوس دارد ــ شاید
ریشه در اعماقِ اقیانوس دارد ــ شاید ــ این گیسو پریشان کرده بید وحشی باران. هر زمانی که فرو می بارد از حد بیش ریشه
همه راستی جوی و فرزانگی
همه راستی جوی و فرزانگی وزو دور باد آز و دیوانگی به هر کار در پیشه کن راستی چو خواهی که نفزایدت کاستی چو
آنکس که توانگرت نمیگرداند
آنکس که توانگرت نمیگرداند او مصلحت تو از تو بهتر داند گربه مسکین اگر پر داشتی تخم گنجشک از زمین برداشتی موسی علیه السلام درویشی
چو گل گر خردهای داری خدا را صرف عشرت کن
چو گل گر خردهای داری خدا را صرف عشرت کن که قارون را ضررها داد سودای زراندوزی غزل حافظ، ساز و آواز استاد شجریان
آدمی در عالم خاکی نمیآید به دست
آدمی در عالم خاکی نمیآید به دست عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست عِرض خود میبری و زحمت ما می داری تو به تقصیر خود افتادی از این در محروم
ناله دروغین اثر ندارد
ناله دروغین اثر ندارد مرده بهتر از آن کو، هنر ندارد ماخذ: تصنیف گریه را به مستی از عارف قزوینی با صدای استاد شجریان
بسوزد زچنگ بشر یکسر خشک و تر
بسوزد زچنگ بشر یکسر خشک و تر نماند آخر زین حیوان اثر نیارزد این جهان بدین، که بهر دل دل شکنی برون کنی پیروهنی از
با این که سخن به لطف آب است
با این که سخن به لطف آب است کم گفتن هر سخن ثواب است آب ار چه همه زلال خیزد از خوردن پر ملال خیزد
آهنی را که موریانه بخورد
آهنی را که موریانه بخورد نتوان برد از و به صیقل زنگ با سیه دل چه سود گفتن وعظ نرود میخ آهنین در سنگ کاروانی
ای مدعی برو که مرا با تو کار نیست
ای مدعی برو که مرا با تو کار نیست احباب حاضرند به اعدا چه حاجت است حافظ تو ختم کن که هنر خود عیان
غم نان اگر بگذارد
غم نان اگر بگذارد رنگها در رنگها دویده از رنگین کمان بهاری او که سراپرده در این باغ خزان رسیده، برافراشته است نقشها میتوانم زد
بر بساط نکته بینان خود فروشی شرط نیست
بر بساط نکته بینان خود فروشی شرط نیست یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش ماخذ: غزلیات حافظ، ساز و آواز استاد
این زبان چون سنگ و هم آهن وش است
این زبان چون سنگ و هم آهن وش است وانچه از آهن جهد چون آتش است سنگ و آهن را مزن بر هم گزاف
نه عمر خضر بماند نه ملك اسكندر
نه عمر خضر بماند نه ملك اسكندر نزاع بر سر دنيي دون مكن درويش بدان كمر نرسد دست هر گدا حافظ خزانه ايي
آدمي فربه شود از چشم و گوش
آدمي فربه شود از چشم و گوش جانور فربه شود از حلق و نوش آدمیانید جانور فربه شود ليك از علف آدمي فربه
از خود دفاع كردن و درددل كردن شرم آور است. مرد پاك را زمان تبرئه اش ميكند. كوته نظران هرگز پاكدامني را نميتوانند آلود.
من از دو کار نفرت دارم : یکی درد و دل کردن که کار شبه مردان است و یکی هم از خود دفاع کردن، جوش
مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو
مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو يادم از كِشته خويش آمد و هنگام درو تكيه بر اختر شب گرد مكن كاين عيار
آب را گل نكنيم مردمان سر رود، آب را ميفهمند. گل نكردندش، ما نيز آب را گل نكنيم.
ماخذ: مجموعه اشعار سهراب سپهری
ترجیح میدهم بزرگواری گولخور باشم تا کوچکواری گولزن
خدايا! انديشه و احساس مرا در سطحي پايين مياور كه زرنگیهاي حقير و پستي هاي نكبت بار و پليد شبه آدمهاي اندك را متوجه شوم، چه، دوست
ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم
ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم وین یکدم عمر را غنیمت شمریم فردا که ازین دیر فنا درگذریم با هفت هزار سالگان
بکوشید بکوشید که تا جان شود این تن
بکوشید بکوشید که تا جان شود این تن نه نان بود که تن گشت اگر آدمیانید در این بحر در این بحر همه چیز
سفر شیخ اجل سعدی به جزیره زیبای کیش
بازرگانی را شنیدم که صد و پنجاه شتر بار داشت و چهل بنده خدمتکار شبی در جزیره کیش مرا به حجره خویش در آورد همه